ميرزا شمس بخارايى
88
تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى
تحف و هداياى بسيار به جهت امير حسين مىفرستاد . عمر خان تورى برادر ديگر امير حسين كه در كرمينه حكمران بود ، برادر را تمكين نموده به تبريك سلطنتش نامهاى نوشته ، او نيز هديه و تحفهها به جهت امير روانه نمود . زبير خان و حمزه خان و صفدر خان كه برادران كوچك امير حسين و در بخارا بودند ، در نزد امير به سر مىبردند و شبانه روز با امير مصاحبت مىنمودند . امير دربارهء آنها انواع مرحمت و مكرمت مرعى مىداشت . پس امير حسين به تمام سرداران لشكر و كشور ، خلاع فاخره بخشيده بر جايزه و انعامات آنها مىافزود . اهالى بخارا را عزيز مىداشت و آنها نيز دوستداران امير حسين شده ، جان در راهش بذل مىنمودند . ولى حكيم « 1 » كوشبيگ - كه شرح حال او را ذكر نموديم - در خوف به سر مىبرد كه چه وقت امير حسين او را كيفر خواهد بخشيد . بدين واسطه از خود اطمينانى نداشت و در صدد چارهء كار و خيال خود بر آمده ، طرح دوستى و اتحاد با شريف بيگ نامى كه امين امير حسين و دواخانهاش نيز به او سپرده بود ريخت و او را با خود يار و مدد كار نموده به وعدهء دويست هزار تل مسكوك طلا او را فريفته ، پس چند مثقال سودهء الماس به او داد كه به مرور به امير حسين بخوراند . آن بدبخت شقى فريفته وعدهء كوشبيگى گرديده و سودهء الماس را كم كم به دواهاى امير حسين ممزوج نموده تا اينكه بعد از مدّت سه ماه اثر نقاهت و ضعف در مزاج امير پيدا شد . علّت و رنجورى بر وى غالب گرديده ، در بستر خوابيد . روز به روز عارضهء امير حسين شدّت نمود . پس امير حسين را از بهبودى خود يأس حاصل شده ، دانست كه روزش به سر آمده . فرمان داد تا به عجلهء تمام نامهاى به كرمينه به عمر خان نوشتند كه با لشكر كرمينه به شتاب تمام به بخارا عزيمت نمايد . پس نامه را به دست پيكى سبك سير داده ، او را به كرمينه فرستاد و به تمام وزراء فرمان نمود كه هر گاه مرا اجل موعود در رسيد ، عمر خان به جاى من بايد جلوس نمايد ، اگر كار سلطنت را به دست مير نصر اللّه خان مىگذاشتم او با مردم و بستگان من رفتار و كردار
--> ( 1 ) . اساس : حاكم .